تبليغاتX
برابری - زنان، نیرویی تازه، شور و شوقی تازه


حسین بابایی

”آن زن سیاهپوست طرفدار رهایی زنان، با بیان ترس از این که هنگامی که اسلحه را زمین گذارد، شاید بار دیگر جارو به دستش دهند، بیانگر روحیه ی یکی از ضد نخبه گراترین نیروهای جدید و شور و شوق های تازه ای است که به صحنه ی تاریخی آمده اند و مسائل یکسره جدیدی را طرح می کنند ...“
(رایا دونایفسکایا، فلسفه و انقلاب)

شاید بتوان با صراحت تمام گفت که فلاکتبار ترین ویژگی عصر حاضر که مناسبات سرمایه سالار برای بشر به ارمغان آورده است، از خود بیگانگی اوست. هر آنچه که حقیقت، وحدت اوست با آن، از او بیگانه است. انسان جامعه ی طبقاتی، دیگر هویتی انسانی ندارد، چرا که یک مرد یا زن، یک سفیدپوست یا سیاهپوست، هموطن یا بیگانه، سرمایه دار یا کارگر و ... است.
تمامی این هویت های کاذب، المان هایی هستند از پروسه ای که طی آن هر یک، بعدی از انسانیتش را از او می دزدند و از آن رو که در هماهنگی وصف ناپذیری هر کدام زمینه ساز یکدیگرند، شاهد آنیم که هر کنشی که در عرصه ی اجتماعی در تقابل با آن ها صورت می پذیرد، ناگزیر از اتحاد و همبستگی ارگانیکی با سایر خودجنبی های اجتماعی است.
یکی از بارزترین این تحرکات را می توان در جنبش رهایی زنان در جهان دید. این جنبش می کوشد تا در تقابل با شوینیسم مردسالار -که رکنی اساسی از فرماسیون سیاسی، اجتماعی، فرهنگی حاکمیت سرمایه داری در جهان است- با احقاق حقوق برابر زن و مرد از یک سو و از سوی دیگر و در سطحی فراتر با   از میان بردن دوآلیته ی مرد / زن در اجتماع بشری و تاکید بر هویت انسانی به عنوان بدیلی ایجابی در مقابل مناسبات مردسالار موجود، این هویت را به انسان بازگرداند. علی رغم این که این جنبش در طرح خواست های مساوات طلبانه هیچ درنگی به خود راه نمی دهد، خواست هایی دارد که فراتر از مساوات و برابری در حقوق است و اگر چه که این واقعیت دارد که با وجود جامعه ی طبقاتی، امکان چیرگی کامل بر شوینیسم مردانه وجود ندارد، ولی این واقعیت که خود گویای ضرورتی است از الزام فراروی از مفهوم برابری حقوقی،  جنبش زنان را از طرح خواست های برابری طلبانه باز نمی دارد و آن را  بی اعتبار نمی سازد، چرا که هیچ مبارزه ای برای آزادی بی اعتبار نیست.
ضرورت فراروی از خواست های محدود در جنبش زنان را زمانی با وضوح بیشتر می توان دریافت که ریشه های این جنبش را در اجتماع مشاهده کرد. جنبش رهایی زنان، خودجنبی و زایش انقلابی زنانی است که می گویند ما دیگر وسیله باقی نخواهیم ماند. وسیله ای جنسی بدون فکر و خرفت،آدم آهنی هایی که در خانه کار می کنند و در مقابل آن دستمزدی دریافت نمی کنند، یا نیروی کاری ارزان قیـمت که ذخـیره است برای زمـانی کـه کـارگـران مرد در دسترس نیستند و پس از آن اخراج می شوند.
این خواست های جنبش رهایی زنان که پیکان تیز هجمه شان صریحا رو به سوی مناسبات سرمایه داری جهانی است، به خوبی نشان دهنده ی ماهیت ضد سرمایه دارانه ی این جنبش و بیانگر چرایی اصرار و تاکید این جنبش بر تغییر و تحولی رادیکال و بنیادین است. این تغییر را نمی توان از راه مطالبه ی حقوق برابر بدست آورد. چرا که این، آن چیزی نیست که بتوان آن را ”از بالا“ ساخت، تغییری است که تنها از عهده ی توده های نوزای انقلابی و در حرکت، و جنبشی خودجوش و پیشرو بر می آید.
از سویی دیگر یکی از خواست ها و یا به عبارت بهتر نیازهای بلاواسطه ی زنان در پیوند جنبش رهایی زنان با سایر جنبش های اجتماعی، به رسمیت شناخته شدن شعور سیاسی تک تک آنان و جنبش زنان است. این خواست نه تنها خواستی رو به مناسبات شوینیستی سرمایه داری، که خواستی است که از ضرورت درونی جنبش های اجتماعی و بویژه جنبش های اجتماعی ایران ناشی می شود. زنانی که در تمام مراحل جنبش های اجتماعی شرکت کرده و نقشی بسزا در آن ها ایفا می کنند، در درون همین جنبش ها با مناسباتی روبرویند که از آن ها تنها موجوداتی سر به زیر و گوش به فرمان می خواهد. ساختارگرایان به اصطلاح مارکسیستی -که حقیقتا خود بهترین نمود مفهوم ایدئولوژی به عنوان آگاهی کاذب هستند- نه تنها هیچ زحمتی به ذهن های دگم خود نمی دهند تا مبارزه ی متحدانه ی جنبش های اجتماعی را به عنوان نمود واقعی مبارزه ی انقلابی در دوران کنونی دریابند، که خود را رهبرانی می پندارند که ایدئولوژی مبارزه را می دانند و از زنان در این میان تنها نیرویی اجرایی           می طلبند.(این نکته را می توانید در مصادره ی هر موفقیتی از زنان از سوی  آن ها مشاهده کنید) آنان که نزدشان حرف زدن از انسان باوری، کاری خرده بورژوایی است،  فراموش می کنند که آزادی دقیقا مسئله ایست مربوط به امروز و نمی توان در مقابل جنبشی پیشرو این خواست را به فردای انقلاب حواله کرد. آنان این نکته را فراموش می کنند که توده ها در جریان انقلاب است که دست به تغییر خود و از آن طریق تغییر جهان می زنند.
در این میان ”برابری“ نشریه ایست که مخاطبان خود را در میان زنان و مردانی که دغدغه ی تبعیض جنسیتی دارند، می جوید و به ارتباطی دوسویه و پویا با آنان می اندیشد.
 امید است که از این رهگذر در راستای خودآفرینی و نوزایی انقلابی جنبش های اجتماعی ایران تاثیرگذار باشد.